چهار ماهگی
سلام آنیسای مامان
عزیز چهار ماهه من
چقدر زود گذشت 4 ماه . 2 هفته دیگه باید واکسن چهار ماهگیت رو بزنیم و من چقدر میترسم
از وقتی واکسن دوماهگت رو زدیم تو تو بیداری شیر نخوردی.
من باید تو بغلم و سرپا بهت شیر بدم یا بخوابونمت تا شیر بخوری
خیلی غصه خوردم
هر روز گریه کردم .آرزوم بود که تو رو با شیر خودم تغذیه کنم و خیلی نذر و نیاز کرده بودم تا شیرم برات کافی باشه. اصلا به اینکه شاید روزی تو اصلا نخوای شیر منو بخوری فکر نمی کردم
دیسکم عود کرده و نمی تونم سرپا بهت شیر بدم ولی من تسلیم نمی شم و به هر طریقی شیرم رو میریزم تو گلوت تا تو گشنه نمونی . تو هنوز خیلی کوچولویی .امیدوارم یکمی که بزرگ شدی بهم وابسته بشی و خودت مثل بقیه بچه ها تو بغلم شیر بخوری.
راسته من چون نمی تونم سر پا بهت شیر بدم خاله سولماز (فرشته نجات من) اومده تبریز تا تو گشنه نمونی و وقتی بیداری و گشنه سر پا بهت شیر بده
سولی جونم عاشقتممممممممممممممممممم .فرشته ای که فقط تو درکم کردی
گریه و ناراحتی بسه دیگه
و اما آنیسای من چه بلایی شده.جیغ های شاد میزنی و بهم می خندی چشمات وقتی می خندی برق میزنه و من اون لحظه تموم خستگیم یادم میره
وقتی با دستای خودت بلندت می کنم ذوق می کنی و لبخند میزنی
جلوی تلویزیون که درازت می کنم فک می کنی دارن با تو حرف میزنن و می خندی و جیغ میزنی و من میمیرم برا این اداهات .وقتی چیزی میدم دستت با تعجب اول نگاه می کنی و بعد میگیری .
صبح که از خواب پا میشی اونقدر خوش اخلاقی که خاله الهام و آرزو رو مجبور مکنی دیر برن سر کار.
ههههههههههه بلای مامان
دوستت دارم
ناز منی. عشق منی
چند تا از عکسات رو میزارم برات
این عکس رو خیلی دوست دارم. هر وقت تو پی پی می کنی بابا امیر اینجوری نگهت می داره تا کاملا تخلیه بشی هههههههه




ووووو
من و جیگرم



چهار ماهگی
